علمای شیعه حافظان دین
علمای شیعه به آن دسته از دانشمندان گفته میشود كه پس از غیبت كبری امام دوازدهم شیعه به اشاره آن حضرت وظایف امامت را انجام داده و از اصول و ارزشها و احكام دین اسلام پاسداری مینمایند. اگر چه در دوران حضور امامت (تمام ائمه) عدهای به نام اصحاب و شاگردان ائمه گروهی از علمای شیعه را تشكیل میدهند، افرادی چون كمیل بن زیاد، و ابی حمزه ثمالی و زراره بن اعین و ابن ابیعمیر، بكیر بن اعین، علی بن یقطین، جابر بن یزید الجعفی، فضیل بن یسار...،[1] و اصحاب ائمه دیگر كه در حفظ و تبلیغ دین نقش داشتهاند طبقهای از علمای شیعه دین محسوب میشوند. چون در حفظ دین در عصر ائمه ـ علیهم السّلام ـ نقش داشته و از طرف ائمه ـ علیهم السّلام ـ نیابت و مأموریت تبلیغ را داشتهاند.[2]
امّا در این نوشتار منظور از علمای شیعه حافظان دین، علمای دوران غیبت كبری است كه در حفظ تشیع نقش بسیار اساسی و برجستهای را ایفاء نمودهاند. علمای شیعه در این دوره در ردههای مختلف به حفظ دین همت نمودهاند كه به اختصار به برخی از این موارد اشاره مینماییم.
بنابر نص امام زمان ـ علیه السّلام ـ علمای شیعه به طور ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 11:1  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده
|
سمت و منصب در جمهورى اسلامى ، نباید به شكل یك غنیمت نگاه شود
حكومت كردن و سِمَت و مَنصب در جمهورى اسلامى ، نباید به شكل یك غنیمت نگاه شود. در دنیا، مردم براى اینكه به مناصبى برسند، تلاش مى كنند. هر منصبى هم كه باشد، فرقى نمى كند. از عضویت یا ریاست بر یك جمع و سازمان كوچك ادارى گرفته ، تا رسیدن به ریاست یك كشور. چهار سال ، پنج سال ، شش سال تلاش مى كنند تا به حكومت مى رسند، و در این چند سال مى خواهند نهایت التذاذ را ببرند. تصور نكنید كسانى كه در دنیا براى مثلا رسیدن به ریاست جمهورى یا نیل به مقامات عالى تلاش مى كنند، قصد خدمت دارند، خودشان هم مدعى نیستند. خود آنها هم این ادعا را ندارند، و معتقدند حالا كه ما توانستیم به این سمت برسیم ، باید از التذاذاتش استفاده كنیم . همانى كه امیرالمومنین ، علیه السلام ، به مالك اشتر فرمود كه این طور نباش ، و دنیا را و حكم را براى خودت طعمه ندان ، اینها طعمه مى دانند. دنیا براى اینها طعمه اى است كه وقتى به آن رسیدند، باید با چنگ و دندان از آن بهره بردارى كنند و التذاذ ببرند. از پولش ، از قدرتش ، از نفوذش ، از تسهیلاتش ، از امكاناتش ، حداكثر بهره را ببرند و بخورند، و به نزدیكان و دوستان خودشان بخورانند. این ، عرف دنیاست . اما در جمهورى اسلامى چه . در اینجا این مسایل باید به چشم یك مسیولیت و وظیفه ى محض تلقى شود. به عنوان یك كار تلقى شود، كارى كه سخت است و هرچه بالاتر مى رود سخت تر هم مى شود. باید به عنوان یك مسیولیت و یك تعهد به آن نگریسته شود. نه اینكه وقتى امكانات پیدا كردیم ، آن را براى تهیه ى لوازم رفاه شخصى ، تشریفات ، اسرافها و تجملات و غیره ، بهترین فرصتها تلقى كنیم . چه نمایندگى مجلس باشد، چه سمتى در دستگاه هاى عالى دولتى باشد، چه مسیولیتهاى ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 21:3  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده
|
ساده زیستى
دنبال روى از كوره راه دنیا طلبان ننگ است
براى انسانى كه داراى ایده ى عالى ، آرزوهاى بزرگ الهى و اسلامى و مفتخر به مجاهدت در راه خدا و مفتخر به این است كه در راه مهمترین انقلاب دوران ، با پرچم اسلام حضور داشته و دارد، ننگ است كه بعد از گذشت سالها، دنبال همان كوره راهى كه دنیا طلبان عالم و شكم بارگان و هوس پیشه گان عالم ، قبلا رفته اند، راه بیفتند." 1 ".
ساده زیستى روش حكومت انبیاء و اولیاء
راه انبیا الگوى راه ما
پیغمبر كه خلیفه الله بود، همه او را قبول داشتند، وقتى كه توى مسجد مى نشست نمى شناختندش ، كسى كه از خارج مى آمد، نمى شناخت براى این كه بالا و پائینى در كار نبوده ، آنوقت حتى یك همچو چیزى هم نبوده است كه بیندازد زیرش ، آن روى یك حصیر اگر خوب ، بود حصیر، والا روى زمین مى نشست ، اسلام این است .
ما دلمان مى خواهد یك همچو، البته قدرت ما نداریم كه این كه هست عرضه كنیم اما هر چه ، هر چه آدم بخواهد به مبداء خیر نزدیك بشود، باید خودش را نزدیك كند، حالا من نتوانستم مثل مالك اشتر عمل كنم خوب ، هر چه بتوانم خودم را نزدیك كنم به آنها، باز خوب است و من امیدوارم كه مملكت ما یك مملكت اسلامى بشود، جوانهاى ما، یك جوان هاى مسلم ، معتقد به اسلام بشود و اگر این ایمانى كه ما را پیش برد، باقى باشد، احدى دیگر نمى تواند به شما تعدى كند و انشاء الله نخواهد توانست ." 2 ".
شیوه سرداران اسلام
وحدت كلمه و اسلامى بودن یك مملكت این است كه از آن رئیس جمهورش كه آن بالا هست به حسب اعتبار تا آن كسى كه آن پائین هاست اینها یك جور باشند، نه این از او بترسد نه او توقع داشته باشد كه این از او بترسد. اسلام اینطورى است . حضرت امیر سلام الله علیه كه خلیفه مسلمین بود، خلیفه یك مملكتى كه شاید ده مقابل مملكت ایران بود از حجاز تا مصر، آفریقا، كذا، كذا، یك مقدار هم از اروپا، این خلیفه الهى وقتى توى جمعیت بود مثل همه ما كه نشسته ایم با هم ، این هم زیر پایش نبود، همین بودكه یك پوست داشتند به حسب نقل . یك پوست داشتند كه شب خودش و حضرت فاطمه رویش مى خوابیدند و روز روى همین پوست علوفه شترش را مى ریخت ، پیغمبر همین شیوه را داشت .
اسلام این است ، آن كه ما مى خواهیم این است . البته هیچ كسى قدرت ندارد مثل او باشد اما ما مى خواهیم یك خرده نزدیك ، یك بوئى از اسلام بیاید در ایران ." 3 ".
كیفیت زندگى حاكمان اسلامى
اسلام آن اسلامى است كه در نیم قرن فتح كرد تمام این ممالك را براى این كه آدمشان كند، نه فتح اسلام مثل فتح سلطنتهاى سلطان هاى دیگر، مثل فتح نادرشاه است ، خیر آن طرز حكومت اسلام ، طرز حكومت آدم سازى است شما خودِ رؤ ساى اسلام را باید ملاحظه كنید، مثل پیغمبر اكرم كه رئیس اسلام است ، امیرالمومنین كه بعد از او رئیس اسلام بود. شما خودِ آنها را ببینید كه وضع شان چه جورى بوده است ، دیكتاتورى بوده است ؟ پیغمبرى كه با مردم دیگر وقتى مى نشست معلوم نبود آقا كدام است و نوكر كدام است و عرض بكنم كه اصحاب كدام است و خود پیغمبر كدام است پیغمبرى كه با مردم همانجور مى نشست و با همه همانطور جلسه میكردند و همانطور جلسه شان ، جلسه بنده ها و فقرا بود و زندگیش ، زندگى فقرا بود و بیت المال ، مال مردم بود و هیچ تصرفى نمى كرد، مثل یكى از فقرا زندگى مى كرد و با مردم وقتى كه معاشرت مى كرد، اعلام كرد به اینكه هر كس حقى دارد به من بگوید، یكى پیدا نشد (غیر یك نفر آدمى كه اشتباها گفت براى غرضى ) كه بگوید تو ده شاهى از ما برداشتى ، كه بگوید یك ظلمى تو به من كردى این آخر عمر مى فرمود هر كه حرفى دارد به من بگوید، هیچ كس پیدا نشد كه بگوید توبه ما یك ظلمى كردى ، یك بدى گفتى عرض میكنم كه به این ملت یك (نعوذبالله ) خیانتى كردى ، فقط یكى در بین اینها پا شد گفت كه شما یك شلاق به من زده اید گفت به او بیا عوض آن را بزن گفت به اینجاى من . گفت بیا عوض آن را بزن . گفت نه اینجورى نبود برهنه بودم برهنه شد بعد رفت بوسید آنجا را، گفت كه من این را گفتم كه اینجا را ببوسم یعنى دروغ گفتم ، نه نكرده اید شما در حكومت هاى دنیا یك همچنین حاكمى پیدا كنید، ما یك همچنین حاكم ، دنبال یك همچنین حاكم مى گردیم ، البته نمى توانیم پیدا كنیم اینجور، اما دنبال این مى گردیم كه لااقل به بعضى احكام اینها خوب عمل بكند، خیانت نكند به این ملت ، نخورد مال این ملت را، برندارد مال این ملت را ببرد به آمریكا و به سایر ممالك و ویلا براى خودش و بچه هایش و طایفه اش درست بكند." 4 ".
نمونه هایى از ساده زیستى حضرت امیر
غذاى ساده
ما البته نمى توانیم یك حاكمى مثل حضرت امیر پیدا كنیم كه حكومت كند، كه وضع زندگیش آنطور باشد كه وقتى شب آخرى كه شبى است كه (خوب سلطنت دارد بر، حالا من جسارت میكنم بگویم سلطنت ، خلافت دارد بر یك همچو ممالك طویل و عریضى مى خواهد كه شهید بشود حضرت ، یعنى ضربت خورد، مهمان بود به منزل یكى از دخترها، دخترهاى خودشان ، وقتى كه برایش به حسب تاریخ نمك آوردند و شیر آوردند رو كرد كه تو چه وقت دیده بودى كه من دو تا چیز داشته باشم ، مى آید نمك را بردارد، مى فرماید كه نه شیر را بردار، من همان نمك را مى خورم . البته ما نمى توانیم یك همچنین حكومتى پیدا بكنیم اما مى توانیم كه یك حكومتى كه دزد نباشد پیدا كنیم ، یك حكومتى كه مال مردم را اینقدر نخورد، اینقدر نچاپد، اینقدر ندهد به مردم . ما دنبال این هستیم كه حالا یك حكومتى پیدا كنیم كه اینطور نباشد كه اموال مسلمین را خرج خودش و عائله اش بكند و یك مقداریش را، زیادترش را هم بدهد به آمریكا، بدهد به شوروى و بدهد به سایر ممالك دیگر تا آنكه تخت و تاجش محفوظ بماند." 5 ".
رفتار حضرت امیر
جشن براى آنى باید بگیرند كه وقتى كه احتمال این را مى دهد كه در آخر مملكت یك گرسنه اى باشد، به خودش گرسنگى مى دهد كسى كه كنار مسجد، دارالاماره اش و دكة القضاة . او، همین مسجد كوفه یك گوشه اى از مسجد كوفه دكة القضاه او در آن هست و روى زمین مى نشیند و یَاكُلُ كَما یَاكُلُ الْعَبِیدُ وَ یَمْشِىُ كَما یَمْشِىُ الْعَبِیدُ وقتى هم پیراهن گیرش مى آید پیراهن نو را به قنبر مى دهد، پیراهن كهنه را خودش بر مى دارد و آستینش هم كه بلند است پاره میكند همان طور مى پوشد و مى رود خطبه مى خواند، یك مملكتى هم دارد كه ده مقابل مملكت ایران است ، این جشن دارد." 6 ".
پوشاك ساده
ما در تولد حضرت امیر جهات معنویش / را از/ دست ما ازش كوتاه است ما نمى توانیم از این جهات معنوى اى كه در ایشان بوده است حتى یك جمله موافق با واقع نمى توانیم عرض كنیم ، لكن بعضى از جهات كه مربوط به خود جهت مادى است و جهات اجتماعى است ، آن را مى شود گفت . شما ملاحظه كنید كه یك نفر كه خلیفه مسلمین است ، زمامدار امور است ، خلیفه است ، این چه وضعى داشته است ، در حالى كه خلیفه است مى خواهد نماز جمعه بخواند، لباس زیادى ندارد، مى رود بالاى منبر، آن لباسى كه دارد حركت مى دهد- به حسب نقل - تا خشك بشود، دو تا لباس ندارد،. یك كفشى را كه خودش وصله مى كرده است ، كفاشى مى كرده است ، ازش مى پرسند/ مى گوید/، حضرت مى فرماید كه این كفش به نظر شما چقدر ارزش دارد، مى گویند هیچ ، مى گوید كه : (امارت بر شما هم ، خلافت هم ، در نظر من مثل این كفش و پایین تر از این كفش است ، مگر این كه اقامت عدالت كنم ).
... در همان عصر كه معاویه آن بساط سلطنتى را راه انداخته بود، حضرت امیر مثل یك فَعله مى رفت كار مى كرد، مثل یك عمله مى رفت كار مى كرد و آب راه مى انداخت و بعد همان جا مى گفت این آب صدقه است . آب راه نمى انداخت براى خودش ، وضع زندگى این بوده است . ما اگر بخواهیم از ایشان تقلید كنیم نمى توانیم ، حقیقتا نمى توانیم تقلید كنیم ، قدرت این معنا را ما نداریم . اما خود ایشان هم فرمودند كه شما نمى توانید، اما تقوا مى توانید داشته باشید مى توانید كه تقوا داشته باشید، مى توانید كه با خدا باشید، توجه به خداى تبارك و تعالى داشته باشید." 7 ".
پاورقی
+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 20:59  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده
|
مختار ثقفی
|
ابواسحاق مختار ثقفی، معروف به «کیسان»، به معنی (زیرک و تیزهوش) از دلاوران و بزرگان عرب که به خونخواهی امام سوم شیعیان (حضرت حسین بن علی علیه السلام) و یاران او قیام کرد. مردی خردمند، شجاع، بخشنده، مدبر، عاقل و دارای مکارم اخلاقی و ملکات انسانی و رأی صائب و اراده ای قوی که به فنون رزم و جنگ و غلبه بر دشمنان، آشنا بود. پدرش: ابوعبیدة بن مسعود ثقفی که در واقعه «یوم الحجر» در عراق کشته شد. مادرش: «دومه»، دختر وهب بود.
| |
|
عمویش: سعد بن مسعود ثقفی، یکی از اصحاب علی بن ابیطالب (ع) که در جنگ جمل، امیر لشگر آنحضرت و در زمان جنگ صفین فرماندار مدائن شد و تا زمان امام مجتبی (ع) در ... |
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 9:57  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده
|
سلام سردارخندان مابادوپای سالم سرگردانیم اماتودلیرمرد جبهه توحید بایک پاخندان وامیدوار کاش من جای توبودم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 9:49  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده
|
سردار بصیر سپاه امام علی(ع)، الگویی برای سرداران سپاه خامنه ای (مدظله العالی)
دوران پیامبر(ص)
ابو یقظان عماربن یاسر عنسی از قبایل یمن بود و در حدود 57 سال قبل از هجرت پیامبر در قبیله بنی مخزوم به دنیا آمد. پدرش یاسر و مادرش سمیه از مسلمانان پیشگام و اولین شهیدان اسلام بودند. او قامتی بلند و موزون، چشمانی درشت و زیبا و چهره ای گندمگون داشت. کم حرف و اندیشمند بود و بسیار این ذکر را تکرار می کرد: «به خدای رحمان پناه می برم از فتنه.»
عمار در حدود 48 سالگی در نخستین سالهای بعثت اسلام آورد و در این راه تمام آزارها و شکنجه ها را به جان خرید. پیامبر گرامی هنگام شکنجه عمار توسط قریش می فرمود: «یا نارکونی برداً و سلاماً علی عمار کما کنت برداً و سلاماً علی ابراهیم؛ ای آتش برای عمار خنک و مایه سلامت باش همان طور که برای ابراهیم خنک و مایه سلامت بودی.»
عمار در اثر این شکنجه ها به همراه گروهی از مسلمانان به سرپرستی جعفربن ابی طالب به حبشه هجرت کرد و اندکی بعد، پس از آرامش نسبی مکه، به این شهر برگشت و آنگاه به مدینه هجرت نمود.
عمار در ساخت مسجدالنبی حضور فعال داشت. پیامبر خدا در حالی که خاک از سر و صورت می زدود در شأن او، این خبر غیبی را فرمود: «انک من اهل الجنه، تقتلک الفئه الباغیه ، تو از اهل بهشت هستی. ستم پیشگان تو را خواهند کشت.»
او در نبردهای بدر، احد، و جنگ های دیگر و نیز بیعت رضوان همراه رسول خدا حضور یافت. ستایش های فراوان پیامبر خدا از عمار یاسر، از او چهره ای دوست داشتنی، الگوی ایمان، اسوه حق و تجسم ارزش های قرآنی ساخته است. او کسی است که رسول خدا (ص) پدر و مادرش را به بهشت بشارت داد و وی را «الطیب المطیب» نامید و فرمود: کسی که او را دشمن بدارد، خدا با او دشمن است و کسی که عمار را تحقیر کند، خداوند او را خوار گرداند.
و نیز فرمود: بهشت، مشتاق علی و سلمان و عمار است.
رسول خدا(ص) فرموده بود: عمار با حق است و از آن جدا نمی شود...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 22:11  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده
|
پژوهشى موردى در مديريت پيامبر اكرم(ص) در غزوه احزاب
دكتر عليمحمد ولوى
--------------------------------------------------------------------------------
زندگى رسول گرامى اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) سرشار از نكاتى است كه اگر با نگاهى نو به آن توجه شود, بسيارى از خط مشى ها و سياست هاى اصولى در حوزه هاى مختلف علمى, معرفتى, اجتماعى, سياسى, دفاعى و... شناسايى خواهد شد. بررسى دقيق و همه جانبه ابعاد مختلف زندگى اين بزرگان, مخصوصا با شيوه هاى جديد و بابهره گيرى از آخرين دستاوردهاى علمى, از ضرورت هاى جوامع اسلامى است.
يكى از حساس ترين و سرنوشت سازترين حوادث صدر اسلام, غزوه احزاب است. مورخان, اين غزوه را بيشتر از آن جهت با اهميت مى دانند كه آخرين صحنه تهاجم دشمن به نيروهاى اسلام و نقطه اوج اقدامات دفاعى مسلمين بود. اما آن چه كمتر در منابع تاريخى مورد توجه قرار گرفته, مديريت اين حادثه سرنوشت ساز و مهم است.
مديريت پيامبر اكرم(ص) در جريان اين غزوه ابعاد مختلفى دارد. در مقاله حاضر كوشش شده است, در حد امكان يكى از اقدامات مديريتى پيامبراكرم(ص) در جريان يكى از تدابير آن حضرت يعنى ((حفرخندق)) مورد بحث و بررسى قرار گيرد. البته مقاله حاضر به مديريتى كه رسول الله(ص) در جريان حفر خندق اعمال فرمودند محدود نمى شود, بلكه موضوع اداره و بهره گيرى كامل از اين اقدام دفاعى هم مورد بحث قرار مى گيرد.
طرح مسئله
مسلمين پس از اطلاع از آغاز تهاجم قريش, حداكثر هشت روز فرصت داشتند تا نسبت به انجام هرگونه اقدام تدافعى تصميم گيرى كنند.
تصميم پيامبر(ص) به حفر خندق يكى از بهترين نمونه هاى تصميم گيرى شجاعانه است. خندقى به طول حداقل پنج كيلومتر با عرض تقريبى هفت تا ده متر و عمق حداقل سه متر, مستلزم حجم عظيمى از خاكبردارى است, در حالى كه تمام نيرويى كه در اختيار پيامبر(ص)بود به سه هزار نفر نمى رسيد. حال اين سوال مطرح است كه چه مديريتى اعمال شد كه توانست با وجود همه محدوديت ها اين اقدام كم نظير را انجام دهد و به نتيجه مطلوب برساند؟
تصوير اجمالى حادثه
غزوه احزاب بنابر قول مشهور در شوال سال پنجم هجرى(2) و در ناحيه شمال و غرب مدينه النبى واقع شد. قرآن مجيد در چهار سوره و در قريب 22 آيه به مسائل مختلف اين جنگ اشاره ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 21:59  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده
|
حضرت محمدصلى الله عليه وآله و رويارويى با اشرافىگرى
فاطمه اروجلو
رفاهطلبى و اشرافىگرى به عنوان آسيبى اجتماعى هر گاه فرد يا بخشى از جامعه را فرا گيرد، مانند ويروسى خطرناك، خيلى زود به ساير قشرها و طبقات اجتماعى منتقل شده و سلامت جامعه بشرى را تهديد مىكند. رهبران دينى و جامعه شناسان، اين آسيب اجتماعى را در جوامع مختلف بررسى كردهاند. شيوه حضرت محمدصلى الله عليه وآله به عنوان رهبرى كه مديريت كلان جامعه را عهدهدار بود، الگوى خوبى است براى: 1- شناسايى خصيصه رفاهطلبى و اشرافىگرى در انسانها و جامعههاى بشرى، 2- پيشگيرى از ظهور روحيه اشرافى با شناخت نشانههاى آن و 3- مقابله و درمان آن بر اساس روشهاى آن حضرت، كه براى جوامع امروزى نيز راهگشاست.
واژههاى كليدى: اسلام، حضرت محمدصلى الله عليه وآله، اشرافيت، نظام منزلتى، قريش.
مقدمه
اشراف و طبقه مرفه در جوامع بشرى از افراد و طبقات تأثيرگذار جامعهاند كه رفتار، گفتار و عقايدشان پىآمدهاى مستقيم و غير مستقيمى بر ساير افراد جامعه، خصوصاً طبقات پايينتر دارد. مردم در طول تاريخ، غالباً به خواستههاى آنان عمل كرده و بر طبق روش آنها زندگى نموده و رهبرى ايشان را پذيرفتهاند. محافظهكارى آنها، انسانها و جوامع را به محافظهكارى و انحطاط مىكشاند. اشراف براى مطرح كردن خود و كسب اعتبار و جلب احترام ديگران، به حفظ و گسترش نظام منزلتى مىپردازند. عمل اشرافى كه در نظام مبتنى بر تمايز اجتماعى رشد و نمو مىكنند، داراى سه شاخصه اصلى است: 1. تنآسايى (تن آسانى)؛ 2. مصرف تظاهرى (مصرف آشكار يا اسراف)؛ 3. محافظهكارى. پيامبران و مصلحان اجتماعى براى اعتلاى مقام انسان و پيشرفت و توسعه جامعه، با آنها به مبارزه پرداختهاند. مقابله با اشراف و اشرافىگرى، از دغدغههاى اصلى حضرت محمدصلى الله عليه وآله بود. آن حضرت براى مقابله با نظام منزلتى (تمايز ناعادلانه طبقاتى) كه زمينهساز اعمال اشرافى بود و همچنين براى از بين بردن اعمال اشرافى، كارهاى بزرگى انجام داد. ايشان كوشيدند نظام برابرى و برادرى (اخوت اسلامى) را جاىگزين نظام منزلتى كنند. تشكيل «امت واحده» ثمره كار پيامبرصلى الله عليه وآله بود. رويكرد قرآن كريم در وضع قوانين و هدفگذارىها و پيامبرصلى الله عليه وآله به عنوان مبلّغ و مجرى آن دستورات الهى، از بين بردن روحيه اشرافى و مراتب منزلتى و جاىگزين كردن روحيه برادرى و برابرى (اخوت اسلامى) و بنيان گزاردن «امت واحده» بوده است.
در اين نوشته، با استفاده از «نظريه طبقه مرفه» كه اشراف و طبقه مرفه جامعه را توصيف كرده، شاخصترين اعمال اشرافى شناسايى شده و با تطبيق آن بر اعمال ...
برچسبها:
پیامبراسلام,
اشرافیگری,
عدالت اجتماعیادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 21:56  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده
|
حمزة بن عبدالمطلب
حمزه كيست ؟
در يـكـى از سـالهـاى پـيـش از واقـعـه اصـحـاب فـيـل ، آخـريـن پـسر پرده دار كعبه (عبدالمطّلب ) در مكّه ديده به جهان گشود، وپدرش او را ((حمزه ))نام نهاد. (1)
نـام اصـلى پـدر نـوزاد ((شـيـبـة الحـمـد)) بـود، كـه از دوران نـوجـوانى به عبدالمطّلب مشهور شد. (2)
مادر حمزه ((هاله )) دختر وُهَيْب بن عبدمناف ، دختر عموى آمنه مادر پيامبر(ص ) است . (3)
آمنه دختر وَهَبِ بن عبدمناف ، تحت سرپرستى عموى خود وُهَيْب بن عبدمناف بود. عبدالمطّلب به همراه فرزند خود عبداللّه پدر رسول خدا(ص ) نزد وَهَبْ رفت وآمنه رابراى عبداللّه خواستگارى كرد وعبداللّه با او ازدواج كرد. درهمان مجلس عبدالمطّلب نيز ((هاله )) دختر وُهَيْب را براى خود خـواسـتـگـارى كـرد، وبـاوى ازدواج نـمـود. بنابراين مراسم عقد هردو دريك نشست برگزارشد. ((هاله )) همسر عبدالمطّلب حمزه رابه دنياآورد.
حـمـزه ، عـمـوى پـيـامـبـر صـلى اللّه عـليـه وآله در نـسـبت وبرادر آن حضرت در شيرخوارى است . (4)
سالزاد حمزه
سـال تـولد حـضـرت حـمـزه بـه طـور دقـيـق مـعـلوم نـيـسـت . بـيـشتر تاريخ نويسان تولد اورا دوسـال پـيـش از عـام الفـيـل سـال ولادت (پـيـامـبـر صـلى اللّه عـليـه وآله ) دانـسـتـه انـديـعنى سـال 55 قـبـل از هـجـرت ، وبـنـابـرايـن نـظـر، حـمـزه كـوچـكـتـريـن فـرزنـد عبدالمطّلب ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 19:21  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده
|
بجای مقدمه
تاريخ صدر اسلام آينهاى است كه گذشته مسلمانان را بازمىتاباند. با مطالعه اين تاريخ مىتوان به آن گذشته سفر كرد و با مسلمانان صدر اسلام روزگار گذراند، با خوشىها و ناخوشىهاى آنان دمساز شد و سختكوشىهاى طاقتفرسا و كاميابىهاى بزرگ آنان را به نظاره نشست.
بخشى از تاريخ ياد شده، سرگذشت جهاد پيامبر اكرم (ص) و مسلمانان با مشركان و كافران و دفاع آنان از آيين نوپاى اسلام و سربلندى و شرف خويش است. دهها غزوه و سريه پس از هجرت پيامبر (ص) به مدينه، راههاى دشوارى است كه مسلمانان با پاى شوق براى رسيدن به اهداف و آرمانهاى بلند خود پيمودند. بخش ديگر، سرگذشت جنگهايى است كه پس از به خلافت رسيدن حضرت على (ع) به خلاف به آن حضرت تحميل شد. حضرت على (ع) در اين جنگها با يارى مسلمانان راستين با باغيان به نبرد پرداخت. بخش سوم، سرگذشت حماسه سرنوشتساز عاشوراى سال 61 هجرى است كه امام حسين (ع) و ياران اندكش آن را آفريدند.
از زواياى گوناگون مىتوان به اين جنگها نگريست، از جمله اينكه راز و رمز پيروزى مسلمانان در بيشتر اين نبردها با وجود نفرات و ساز و برگ كمتر از دشمن چيست. ذهنهاى جستوجوگرى كه براى يافتن پاسخ اين پرسش به تكاپو افتادهاند، به رموزى همچون امداد و نصرت الهى، نبوغ و دانش نظامى، رهبرى و مديريت بىنظير پيامبر (ص) و پيشوايان معصوم (ع) و ايمان، مقاومت، ايثار، شجاعت، فرمانبرى و دهها ويژگى برجسته ديگر مجاهدان مسلمان دست يافتهاند.
بىگمان، گذشته از رموز ياد شده، نبايد از حضور مجاهدانى شاخص و برجسته كه فرماندهى مسلمانان را در اين نبردها بر دوش داشتند، غفلت ورزيد. اينان افزون بر ايمان استوار، شجاعت كمنظير و مقاومت و ايثار مثالزدنى، با قدرت مديريت و رهبرى و خلاقيت نظامى خود، بسيارى از گرههاى نبرد را مىگشودند و راه پيروزى را هموار مىكردند.
حضور اين افراد در نبردهايى كه به شكست مسلمانان انجاميد نيز بسيار پررنگ است و نبود آنان مسلماً شكست را به مراتب سختتر مىكرد. هر كس كه سرگذشت اين نبردها را با پيروزىها و شكستهايش با ديده دقت بنگرد، بر اين رمز نيز مهر تأييد خواهد زد.
پژوهشكده تحقيقات اسلامى به منظور آشنا كردن نيروهاى نظامى بهويژه فرماندهان با نقش برجسته فرماندهان صدر اسلام در پيروزىهاى درخشان مسلمانان، به پژوهش در شرح حال زندگى آنان به ويژه حضورشان در نبردهاى آن زمان پرداخت كه حاصل آن چندين مجلد است كه با نام اسوههاى فرماندهى منتشر مىشود. فرماندهان محترم خود به خوبى مىدانند كه دانش، فنون و روشهاى رزمى و ساز و برگهاى نظامى امروز با گذشته تفاوتهاى زيادى دارند، و از همين رو، فرماندهان گذشته به لحاظ ساز و برگى كه با آن مىجنگيدند، يا نوع لباسى كه مىپوشيدند يا روشى كه در آرايش سپاه اتخاذ مىكردند و مثالهايى از اين دست، اسوه نيستند. اين فرماندهان به اعتبار داشتن انضباط معنوى و ارزشهاى انسانى و اسلامى كه پايه انضباط ظاهرى است، اسوهاند و امروزه هم يك فرمانده مسلمان بايد خود را بدانها بيارايد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 13:33  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده
|